💔❣💔❣💔❣💔❣💔❣💔❣💔

امروز ای کهنه دل آرام، دلم غمگین است

بغض در سینه گره بسته، نفس سنگین است

امروز ای جان، دل دیوانه هوایت دارد

در و دیوار دل از غصّه به خون رنگین است

درد هجران تو و نالهٔ تارم، امروز

گوییا با دل زخمی شده ام همگین است

چه شد ای هستی من؟ دلزدگی ها تا کی؟

برسانم نفسی، بی تو نفس ننگین است...

در سیاهی، من و تنهایی و دل، وای دلم

غرق خون است و نگاهِ نگران نمگین است

نازنینا، بیا باز در آغوش کویر

تا دمی مانده و سازم کمی آهنگین است